ابراهيم عاملي ( موثق )
156
تفسير عاملي ( فارسي )
گوئى ويرا مىبينى اگر تو وى را نمىبينى وى تو را مىبيند . اين اشارت است فرا نهايت مقام سالكان و تحقيق اين سخن آن است كه هر روندهاى را در هر مقام كه باشد بدايتى است و وساطتى و نهايتى : بدايت آن است كه آغاز سفر كند از خود و در روش آيد - وساطت آن است كه بصفت غريبان شود و غريبوار زندگى كند - نهايت آن است كه بكعبهى مشاهدت رسد . * ( وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) * - 112 روح البيان : گفتهاند : دو ترس و دو آرامش در يك دل فراهم نمىشود پس آنكه در دنيا خائف بود در آن عالم كه همه از كار خود ترسناك هستند آسوده است و همچنان اندو هناك از گذشتهى خود نيست چون وظيفه خود را انجام داده است . سخن ما در اين آيات : 1 - آيت آخر « لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ » گفته شده است بجاى « و ما هم بخائفين » شايد براى اشاره به اين كه در دل محسنين هيچ جاى خوف باقى نمانده است و ممكن نيست ترس در دل آنها راه يابد و شايد مثنوى « 1 » به اين اشاره نظر داشته باشد در اين چند شعر : « لا تخافوا » هست نزل « 2 » خائفان هست در خور از براى خائف ، آن هر كه ترسد مرو را ايمن كنند مرد دل ترسنده را ساكن كنند آنكه خوفش نيست چون گوئى مترس ؟ درس چدهى نيست او محتاج درس 2 - آيت 112 « وَقالُوا لَنْ يَدْخُلَ ) * الخ » عقيدهى خود خواهى و تعصّب يهود نقل و انتقاد شده است تا خودشان بفهمند راه كج ميروند و ديگران هم تربيت شوند و از اينجور بدبينى نسبت به ديگران و خودپرستى برگردند و ادّعاى بىدليل نه خود اظهار كنند و و نه از كسى بپذيرند . و بدانند كه دين يهود و نصارى موجب آمرزش و بهشت نيست و وسيلهى نجات ديندارى با اخلاص و نيكوكارى است .
--> ( 1 ) مجلد اوّل داستان يافتن رسول قيصر عمر را در زير خرمابن . ( 2 ) آنچه وسيلهى پذيرائى مهمان باشد .